شب یلدا

سلام پسر پاییزی مامان...
امسال شب یلدا،چهارشنبه بود.
پاییز
، ماهی که خدا یکی از بهترین فرشته هاشو به ما بخشید و زندگی شیرینمون رو شیرین تر کرد
، تموم شد.
شب یلدا یا همون شبه چله:
شب چند دقیقه بیشتر با هم بودن و دور هم جمع شدن
، شب فال حافظ گرفتن، شب هندوانه
و انار و آجیل خوردن
ما هم امسال، اول رفتیم خونه خاله مریم چون تولد غزاله جوون بود
و بعدش رفتیم لواسون
چون همه قرار بود شب یلدا رو در کنار هم و با هم خونه عمو احمدرضا بگذرونیم.
خیلی خوش گذشت.بعد از شام، یه سری بازیهای دسته جمعی - اجرای پانتومیم و حدس زدن معما، یه مرغ دارم
، طرح معما توسط عمو علیرضا با لهجه خاص- کردیم و کلی خندیدیم
.
عمو محمدرضا هم برای همه فال حافظ گرفت
، فالهای عمو جوون معروفه... حالا بزرگ شدی خودت دلیلشو میفهمی عزیز مامان.
خلاصه شب خیلی خوبی بود و کلی خوش گذشت.

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


شب یلدا
